تبليغاتX
شهرنوشت - [مکث]
برش‌هایی از زندگی در شهر؛ که هر روز می‌بینیم و می‌گذریم

 

پشت تلفن

 

از دغدغه‌ها و مشغله‌های این روزهای‌م پرسیده بود و من داشتم برای‌ش یک به یک می‌گفتم. از پایان‌نامه، از پروژه‌هایی که مشغول‌شان‌م؛ از رهن خانه؛ از سیاست؛ از انتخابات؛ از دانش‌کده؛ از آزمون دکتری؛ و خلاصه از همه چیز؛ به‌جز آن‌که ناگهان پرسید.

*

ـ مرگ چی محسن؟

فکر کردم اشتباه شنیده‌ام.

ـ گفتی چی؟

ـ مرگ. پرسیدم برای مرگ چه فکری کردی؟

ترمزم کشیده شد. افتادم به مِن و مِن.

ـ خب [مکث] ... راست‌ش [مکث]... یعنی [مکث]...  

 

 

نوشته شده توسط محسن حسام مظاهری  | لینک  |